مرد گفت:با سطل می زنم تو سرت٫جابجا می میریها!
موش گرسنه مرد را گرفت و قورت داد.رفت و رفت تا رسید به جایی که تازه عروسی داشت آتش چرخانش را می گرداند.موش گفت:آهای عروس خانم!رفتم به باغ سه تا سیب خوردم٫باد آمد برگ ها را ریخت٫آن ها را هم خوردم٫مرد سطل به دست را خوردم.الان تو را هم می خورم.
عروس گفت:با آتش چرخان می زنم تو سرت کباب می شوی ها!
موش گرسنه عروس خانم را هم قورت داد و راه افتاد تا رسید به جایی که دختر ها نشسته بودند و گلدوزی می کردند.موش گفت:آهای دخترها!
رفتم به باغ سه تا سیب خوردم٫باد آمد برگ ها را ریخت٫آن ها را هم خوردم٫مرد سطل به دست را خوردم٫عروس خانم را خوردم.الان هم شماها رو می خورم.
دخترها گفتند:با سوزن هایمان چشم هایت را در می آوریم ها!
موش گرسنه آن ها را هم قورت داد و راهش را کشید و رفت.رفت و رفت تا رسید پیش پسرهایی که تیله بازی می کردند.گفت:آهای پسرها! رفتم به باغ و سه تا سیب خوردم٫باد آمد برگ ها را ریخت آن ها را هم خوردم٫مرد سطل به دست را خوردم٫عروس خانم را خوردم٫دختر های گلدوز را خوردم.الان شما را هم می خورم.
پسرها گفتند:آهای موش مردنی٫تیله بارانت می کنیم٫ها!
موش گرسنه پسرها را هم قورت داد و گذاشت و رفت.آخر سر رسید به یک پیرزن.گفت:آهای پیرزن!رفتم به باغ سه تا سیب خوردم٫باد آمد برگ ها را ریخت آن ها را هم خوردم٫مرد سطل به دست را خوردم٫عروس خانم را خوردم٫دخترهای گلدوز را خوردم٫پسرهای تیله باز را خوردم.الان تو را هم می خورم٫نوبت تست.
پیرزن کمی فکر کرد و گفت:ننه جان من همه اش پوست و استخوانم.تو را سیر نمی کنم.دیشب(دویماج)*روغن درست کرده ام بگذار برم بیارم آن را بخور.
موش گفت:خیلی خوب برو اما زود برگرد.
پیرزن گربه ی براق چاق و چله ای داشت بسیار زبر و زرنگ.رفت به خانه اش و گربه اش را گذاشت توی دامنش و برگشت و تا رسید نزدیک موش گفت:بیا ننه٫بگیر بخور.
و گربه را ول داد به طرف موش.موش تا چشمش به گربه افتاد در رفت.گربه دنبالش کرد اما نتوانست بگیردش٫موش رفت توی سوراخی قایم شد.گربه دم سوراخ نشست و کمین کرد.مدتی گذشت و سرو صدا خوابید.موش اینور و آنور را نگاه کرد٫گربه را ندید خیال کرد خسته شده رفته.یواشکی سرش را از سوراخ درآورد اما گربه دیگر مجال فرار نداد٫چنگالش را زد و موش را گرفت و شکمش را پاره کرد آنوقت مرد سطل به دست بیرون آمد٫عروس خانم بیرون آمد٫دخترهای گلدوز و پسرهای تیله باز بیرون آمدند و هر کدام برای گربه چیزی آوردند که بخورد و بیشتر چاق و چله شود.
دل خواننده ها شاد و دماغشان چاق!
*غذایی است که معمولا از نان بیات و پنیر یا روغن درست می شود غذای سرد فقیرانه ایست که مادر ها برای قناعت و استفاده از خرده نان های بیاتی که ته سفره جمع می شود٫درست می کنند.
صمد بهرنگی.
**برای من جالب بود٫یاد ۲ تا قصه افتادم:کدوی قل قله زن و شنگول منگول.
**می گن فلفل نبین چه ریز حکایت همین موش بود اما خب آخر داستان پدرش درومد دیگه.
**کار خوبم که بکنبن٫به دیگران که کمک کنین نتیجشم می بینین مثل این گربه که همه تحویلش گرفتن.
**بعدم اینکه می گن به حرف بزرگتراتون گوش کنین الکی نمی گن که٫دیدین پیرزن چه بلا بود٫ابنا همش تجربه س٫استفاده کنین از تجارب بزرگتراتون.
**دید سیاسی هم دارما اما بماند واسه خودم نمی گم دیگه.
**بخونین کتابای صمد بهرنگی و٫قشنگن٫من خودم کل داستان و نوشتم فقط به خاطر دل خواننده ها شاد و دماغشان چاق! روحش شاد![]()
**تموم.
*بگذریم از این پست و از این پستی ها٫می خواستم بگم که گفتم٫کاش نیمچه وبلاگم خواننده های ۳۰ و چند ساله و ۴۰ و چنند ساله و ۵۰ و چند ساله و الی آخر چند ساله داشت٫به این دلیل که طرف صحبتم اون ها هستن.حالا شما هم اگه خوندین خوندین دیگه٫چه عیبی داره؟ شایدم داشته باشه٫مگه نه؟!
*با شما هستم ۳۰ و چند ساله هایی که می گین ما وضعمون بهتر از شماست٫ما نوجوونی و جوونی خوبی داریم٫واقعا نمی فهمین؟ نمی بینین؟ یا خودتون و می زنین به کوچه ی علی چپ و شاید هم فکر می کنین ما نفهمیم که این طوری بهمون می گین!اگه شما می نالین و ناراحتین که چرا یک زمانی حق آستین کوتاه پوشیدن و نداشتین و مجبور بودین مانتوی گشاد تنتون کنین٫باید بهتون بگم که لطفا نال نزنین٫بله الان ما لباسهای شیک و دلنگون دار و رنگارنگ و مارک دار تنمون می کنیم و با دوست پسر و دوست دخترمون می ریم کافه و چیز میل می کنیم اما مخمون به قول معروف گوزیده و بسیار بسیار پوچ می باشیم و هیچ انگیزه ای برای زندگی کردن نداریم٫شما داشتین٫نگین نه که اون وقت ۱۰۰٪ با تانک از روتون رد خواهم شد!
مثال دارم:یکیش دوم خرداد بود٫دوم خردادی که به خاطر اون همه سختیا رو تحمل کردین٫آوردن سید محمد خاتمی براتون یک انگیزه بود٫اما من و بعضی از من ها هیچ انگیزه ای نداریم حتی برای آوردن دوباره ی سید!
البته نمی گم نکشیدینا٫می دونم می دونم٫خدا خودش مسعود ده نمکی و دوستانش رو هر چه سریع تر ارشاد کنه٫آمین یا رب العالمین!!!!
*۴۰ و چند ساله ها شما هم که توپ انگیزه داشتین واسه خودتون٫کار ندارم که چه جوری اومد سراغتون اما داشتین حتی برای گند زدن به مملکت و آینده ی ما فرزندانتون! مهم تر از اون گند زدنتون انگیزه داشتین برای جنگیدن٫برای ۸ سال مقاومت کردن جلو یه خروار عرب کثیف و بو گندو(من متنفرم از عربا٫دلیلشم نمی دونم ولی واقعا متنفررررم) هر چند الان جانبازین٫شیمیایی شدین٫درد می کشین اما جنگیدین برای خاکتون و باز هم من و بعضی از من ها حاضر نیستیم حتی برای خاک بجنگیم٫متاسفم!
البته می دونم یه تعدادتون جو گیر شدین و الان حسابی پشیمونین اما پشیمونی که دردی و دوا نمی کنه٫گرونیه؟ آخی ناززززی٫هر کی خربزه می خوره چی؟!
*۵۰ و ۶۰ و الی آخر چند ساله ها شما سکوت مطلق البته باز هم لطفا٫مراتب ادب رو باید رعایت کرد! آخه شما چتونه شما چرا می نالین چرا شکایت می کنین؟؟؟؟ همه چی که داشتین٫آزاد که بودین٫عاشق که بودین٫نبودییین؟؟ بابا زندگی کردین٫اقلا ۲۰ سال ۱۵ سا ۳۰ سال وبا دل خوش زندگی کردین٫بعدشم که خودتون گند زدین دیگه٫پس شکایت نکنین٫انقد نق نزنین به جون ما٫انقد گیر ندین به ما٫نصیحتمون نکنین.
البته شما ته لج درارین٫اه اه!
توجه توجه:
ببخشید اگه نا مهربون حرف زدم٫بی تربیتی گفتم(به قول معروف و می گم)٫ببینین من چه مودبم عذر خواهی می کنم!
البته الان که کوتاه اومدم درد معده امونم و بریده سر صبح والا بازم داشتم براتون٫میگم شایدم قاطی کردم٫نه؟ ممکنه ها٫خب منم از بچه های این نسل پفکیم دیگه!
**من از عربا بدم میاد ولی متاسفانه دامنه ی واجگانم! بسیار بسیار چیه؟ شماها که کتاب خونین بگین٫واسه همین یه چیزایی رو عربی گفتم![]()
**پست مدرنی ها به دل نگیرین٫ شما هم از سبک کوچه بازاری بدتون میاد٫نظر دیگه! خسته ام من خسته ام من
زت شما زیات.
*این چیزا رو گفتم که برسم به یک آهنگ٫این آهنگ از اونایی هست که وقتی خودم و بهش می سپارم همه ی اون خاطره های نداشته ی دوست داشتنی دوباره از ذهنم می گذرن.
*دانلودش کنین٫حتما دانلودش کنین٫عالیه فوق العاده س.
*secret garden
*من بلد نبودم چی کار کنم٫می خواستم آپلود کنم واستون بزارم اینجا که کارتون آسون شه اما دیگه نه ای دی اس الی هست و نه سرعت بالایی(یادش به خیر)٫ باید تشریف ببرید وبلاگ یک اقای محترم برای دانلودش
موسیقی های قشنگی اونجا پیدا می کنین٫اینم لینکش:
http://themusicbox.blogfa.com/post-377.aspx
*روز دوم که دیدمش یه جورایی بازم قوی و سرحال به نظر می رسید٫لبخند می زد٫دست کشیدم به ریشش٫از جنس برگ بود اما مثل دیروز نبود٫تو چشاش دو تا دونه گیلاس کاشته بود.
*روز سوم که دیدمش گرفته بود٫دیگه سرحال نبود نمی خندید٫دست کشیدم به ریشش٫دیگه از جنس برگ نبود شده بود چوب خشک٫تو چشاش دو تا قطره بارون ریخته بود.
*روز چهارم که دیدمش خیلی کج خلق بود٫اخماشم حسابی تو هم بود٫دست کشیدم به ریشش٫جنسش شده بود یخ٫سرد سرد بود٫تو چشاش دو تا دونه برف نشسته بود.
*چه سریع میاد و می ره٫با همه ی بد اخلاقیش ریش یخش و چشای برفیش و دوست دارم٫می خوامششش!


